خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





(◡‿◡✿)

     

    تو زمونه ای که عشق تو ϟ ϟ تختـــــ خوابـــــ ϟ ϟ  خلاصه میشه

    ما همون ϟ ϟ کارتونــــ خوابـــــ ϟ ϟ  باشیم بهتره ............والا

    من متنفرم از رفیق ✘لاشی✘

    همون بهتر که ✘ دشمنم ✘ باشی

     

    بعضیها یار نیستن ►◄ بارنــــــ ►◄

    وقتی که می رن آدم احساس می کنه ►◄سبکــــ ►◄شده !

     

    تو بگو “طلاست” ..!!!

    وقتی از♠ چشمـــــ ♠ افتاد دیگه جاش قاطی “اشغالاست”……

     

    تو که به همه میگی♦ داداشیـــــــــ♦

    بپا ♦عمــــــــــه ♦بچه خودت نباشی

     

    ╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬╬═╬

     

    این داستانه قشنگ بود گفتم براتون بزارمــــــــ

     

     

    فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب نمای سنگی
    دخترک کمی آن طرف تر بر روی نیمکت چوبی در کنار پیرمرد نشسته بود و رو به آب نمای سنگی گریه می کرد .
    پیرمرد از دخترک پرسید :
    ناراحتی؟
    نه
    مطمئنی ؟
    نه
    چرا داری گریه می کنی ؟
    دوستام منو دوست ندارن
    چرا دوست ندارن؟
    جون قشنگ نیستم .
    تا حالا کسی این رو بهت گفته ؟
    چی رو؟
    این که تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .
    راست میگی ؟
    از ته قلبم آره
    دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستانش شاد شاد دوید ؛
    لحظاتی بعد پیر مرد اشک هایش را پاک کرد، کیفش را باز کرد و عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!
     

     

     

    راستی پروفایلمم فعال کردم 


    این مطلب تا کنون 5 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پیرمرد ,قشنگ ,نمای سنگی ,
    (◡‿◡✿)

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده